کلبــــــــــــــــــه تنهـــــــــایی
قالب وبلاگ

کلبــــــــــــــــــه تنهـــــــــایی
شاید فریاد کلبه تنهایی سکوت باشد...

 

شیر و روباه

روزی روزگاری روباهی در جنگل با خرگوشی جوان ملاقات کرد.

خرگوش گفت : تو کیستی ؟

و روباه پاسخ داد :  من یک روباه هستم و اگر بخواهم میتوانم تو را بخورم.

خرگوش پرسید : تو چطور میتوانی ثابت کنی که روباه هستی ؟

روباه نمی دانست چه بگوید زیرا در گذشته خرگوش ها همیشه از او فرار می کردند و از این سوال ها نمی پرسیدند .

 و آن گاه خرگوش گفت : اگر بتوانی نوشته ای به من نشان بدهی که تو روباه هستی , من باور خواهم کرد . پس روباه نزد

 شیر دوید و از او یک گواهی گرفت که او یک روباه است .

وقتی روباه به مکانی رسید که خرگوش در آن جا منتظر بود , شروع کرد به بلند خواندن آن سند , این کار چنان او را خوشحال کرد که با لذتی فراوان روی هر جمله و پارگراف تامل میکرد .در همین احوال , خرگوش که خلاصه مطلب را از همان چند خط اول گرفته بود در جنگل گم شد و دیگر دیده نشد .

 روباه نزد شیر بازگشت و دید که گوزنی با شیر صحبت میکند .

گوزن میگفت : (( من میخواهم یک گواهی کتبی داشته باشم تا ثابت کند که شما شیر هستید . ))

شیر گفت : (( وقتی من گرسنه نباشم , نیازی ندارم تا به خودم زحمت بدهم .

وقتی گرسنه باشم , تو نیازی به هیچ سند کتبی نداری . ))

روباه به شیر گفت : (( وقتی که من یک گواهی برای خرگوش میخواستم , چرا به من نگفتی که چنین بگویم ؟ ))

شیر گفت : (( دوست عزیزم , تو باید می گفتی که این گواهی را برای خرگوش می خواستی . من فکر کردم که تو آن گواهی را برای انسان های احمقی میخواهی که برخی از حیوانات دیوانه , این بازی را از آنان یاد گرفته اند . ))


[ چهار شنبه 3 اسفند 1390(بازدید )برچسب:شیر وروباه,گواهی عشق, ] [ 18:47 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!

خواهر کوچکم از من پرسيد

من به او خنديدم

کمي آزرده و حيرت زده گفت

روي ديوار و درختان ديدم

باز هم خنديدم

گفت ديروز خودم ديدم

مهران پسر همسايه

پنج وارونه به مينو ميداد

آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد

بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم

بعدها وقتي غم

سقف کوتاه دلت را خم کرد

بي گمان مي فهمي

- پنج وارونه چه معنا دارد!

 

دستهامان نرسيده ست به هم...

از دل و ديده ، گرامي تر هم

آيا هست؟

_ دست ،

آري ، ز دل و ديده گرامي تر:

دست !

زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان ،

بي گمان دست گرانقدر تر است.

هر چه حاصل کني از دنيا ،

دستاوردست !

هر چه اسباب جهان باشد ، در روي زمين ،

دست دارد همه را زير نگين

سلطنت را که شنيده است چنين؟!

شرف دست همين بس که نوشتن با اوست !

خوشترين مايه دلبستگي من با اوست.

در فروبسته ترين دشواري ،

در گرانبارترين نوميدي ،

بارها بر سر خود ، بانگ زدم :

_ هيچت ار نيست مخور خون جگر ،

دست که هست !

بيستون را ياد آر ،

دستهايت را بسپار به کار ،

کوه را چون پر کاه از سر راهت بردار !

وه چه نيروي شگفت انگيزي ست ،

دستها ئي که به هم پيوسته ست !

به يقين ، هر که به هر جاي ، در آيد از پاي

دستهايش بسته ست !

دست در دست کسي ،

يعني : پيوند دو جان !

دست در دست کسي ،

يعني : پيمان دو عشق !

دست در دست کسي داري اگر ،

داني ، دست ،

چه سخن ها که بيان مي کند از دوست به دوست !

لحظه اي چند که از دست طبيب ،

گرمي مهر به پيشاني بيمار رسد ؛

نوشداروي شفا بخش تر از داروي اوست !

چون به رقص آئي و سر مست بر افشاني دست ،

پرچم شادي و شوق است که افراشته اي !

لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست !

دست ، گنجينه مهر و هنر است :

خواه بر پرده ساز ،

خواه در گردن دوست ،

خواه بر چهره نقش ،

خواه بر دنده چرخ ،

خواه بر دسته داس ،

خواه در ياري نابينائي ،

خواه در ساختن فردائي !

آنچه آتش به دلم مي زند ، اينک ، هر دم

سرنوشت بشر است ،

داده با تلخي غم هاي دگر دست به هم !

بار اين درد و دريغ است که ما

تيرهامان به هدف نيک رسيده ست ، ولي

دست هامان نرسيده ست به هم !

دست من اما خاليست...




[ چهار شنبه 3 اسفند 1390(بازدید )برچسب:پنج وارونه, ] [ 16:49 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

 

خاتون

کدوم شاعر کدوم عاشق کدوم مرد
تو رو دید و به یاد من نیفتاد
به یاد هق هق بی وقفه من
توی آغوش معصومانه باد

تو اسمت معنی ایثار آبه
برای خاک داغ خستگی ها
تو معنای پناه آخرینی
واسه این زخمی دلبستگی ها

نجیب و با شکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شکستن من بی صدایی

تو باور می کنی اندوه ماهو
تو می فهمی سکوت بیشه ها رو
هجوم تند رگبار تگرگی
که می شناسی غرور شیشه ها رو

تو معصومی مثل تنهایی من
شریک غصه های شبنم و نور
تو تنهایی مثل معصومی من
رفیق قله های پاک و مغرور

نجیب و باشکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شکستن من بی صدایی

ببین من آخرین برگ درختم
درخت زخمی از تیغ زمستون
منو راحت کن از تنهایی من
منو پاکیزه کن با غسل بارون

تو تنها حادثه تنها امیدی
برای قلب من این قلب مسموم
ردای روشن آمرزشی تو
برای این تن محکوم محزوم

 

[ چهار شنبه 3 اسفند 1390(بازدید )برچسب:ترانه خاتون , ] [ 11:59 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

 

داستان خواندنی “استجابت دعا”

 

روزی مردی خواب عجیبی دید.

دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه

می کند.هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند.و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسندباز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید:شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کردگفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

مرد پرسید:شماها چکار می کنید؟

 یکی از فرشتگان با عجله گفت:اینجا بخش ارسال است،

ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین

می فرستیم.مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است.با تعجب از فرشته پرسید:

شما چرا بیکارید؟

فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است.

مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند:

 خدایا شکر. . .

[ سه شنبه 2 اسفند 1390(بازدید ), ] [ 19:27 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

 

اشکهای من از غصه نیست

فقط
چشمهای من خجالتی ست
چشمانم به وقت دیدنت ” عرق ” میکند !

اما

تو این را باور نکن

غصه از اشکهای من می بارد…!


[ سه شنبه 2 اسفند 1390(بازدید )برچسب:اشک عشق, ] [ 19:16 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]


با عطر عشق ،
جان که واله شد ،
برگ برگ دفتر دل ،
پر کشید از اینجا و رفت …..
رفت و مرا با خود برد ،
دورتر و فراتر از تمام عاشقان ،
….
به ابتدا ، به آغاز ، به ازل
به عشق و آرام محض ..
به تو !

[ دو شنبه 1 اسفند 1390(بازدید )برچسب:عطر عشق,دفتر دل, ] [ 22:53 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

در خاطره ام
هرگز نیست...
آنچه در آینه ی چشم تو معنا شده است !
غم من راز خموش صدف دیده ی توست  !!!
که ندارد پر و بالی و نداند گذری
غم من شعله ی لرزان دل خسته ی توست !!!

 

[ دو شنبه 1 اسفند 1390(بازدید )برچسب:غم عشق, ] [ 22:49 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]


عشق تاریخ مصرف دارد؟!!!

امروز روز دادگاه بود ومنصور مي تونست از همسرش جدا بشه.منصور با خودش زمزمه كرد چه دنياي عجيبيه دنیای ما.

يك روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمي شناختم وامروز به خاطرطلاقش خوشحالم.
ژاله و منصور 8 سال دوران كودكي رو با هم سپري كرده بودند.آنها همسايه ديوار به ديوار يکديگر بودند

 ولي به خاطر ورشكسته شدن پدر ژاله،

پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدهي هاشو بده بعد هم

آنها رفتند به شهر خودشون.

بعد از رفتن انها منصور چند ماه افسرده شد.
منصور بهترين همبازي خودشو از دست داده بود.
7سال از اون روز گذشت منصور وارد دانشگاه حقوق شد.
دو سه روز بود که برف سنگيني داشت مي باريد منصور كنار پنچره دانشگاه ايستا ده بود و به دانشجوياني كه زير برف

تند تند به طرف در ورودی دانشگاه مي آمدند نگاه مي كرد.
منصور در حالي كه داشت به بيرون نگاه مي كرد يك آن خشكش زد ژاله داشت وارد دانشگاه مي شد.

(بقیه داستان در ادامه مطلب)


 


ادامه مطلب
[ دو شنبه 1 اسفند 1390(بازدید )برچسب:عشق تاریخ مصرف دارد,, ] [ 22:38 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]


درياچه و ليوان

روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که بهش  یه درس به یاد موندنی بده

 راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه .

شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ،

 اونم بزحمت .

استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ "

شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "

پیر هندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه . رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه . شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .

استاد اینبارهم از او مزه آب داخل لیوان رو پرسید.

 شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود . "

پیر هندو گفت : " رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب"



 
[ یک شنبه 30 بهمن 1390(بازدید )برچسب:دریاچه و لیوان,پیر هندو, ] [ 15:28 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

 

نصیحت یک پدر به دخترش...

 

شاکی ام ، دلخورم ، پکر شده ام،
چون که امروز با خبر شده ام،
که تو در کوچه ای همین اطراف،
با جوانی جُلنبر و الاف،
سخت سرگرم گفت و گو بودی ،
چه شنیدی از او ؟ چه فرمودی؟
رفته بالا فشارم ای گاگول،
سکته کرده ام مطابق معمول،
ای پدر سوخته ، بدم الان ،
پدرت را درآورد مامان،
میروی “داف” میشوی حالا؟
فکر کردی که من هویجم ، ها؟
بزنم توی پوز تو همچین،
که بیاید فکت به کُل پایین؟
دخترم جامعه خطرناک است،
بچه ای تو ، مخت هنوز آک است،
آن پدر سوخته چه می نالید؟
بر سرت داشت شیره می مالید؟
بست لابد برای تو خالی،
وای از این عشقهای پوشالی!
شبنم آنگاه بعد از این صحبت ،
گفت بابا خیالتان راحت ،
من فقط فحش بار او کردم ،
ناسزاها نثار او کردم،
پیش اهل محل به او گفتم :
به تو هم می شود که گفت آدم؟
بچه در راهه ، پس کجاهایی؟
خواستگاری چرا نمی آیی؟
تا که اوس اصغر این سخن بشنید،
کُل فکش به سمت چپ پیچید،
کله اش روی شانه اش ول شد،
سکته اش مثل این که کامل شد . . .

 

[ یک شنبه 30 بهمن 1390(بازدید )برچسب:نصیحت پدرانه,نصیحت پدر به دختر, ] [ 12:28 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

 

میان من و تو
لحظه ها پرزخالی
سکوت و تنهایی است
تو می گریزی زمن و
من زغربت و فراق از تو
چه شد که عشق با همه ابهتش
به پوچی فاصله ها تن داد و گریخت
میان من و تو
کویر در کویر تنید
و بیابان در بیابان زایید
چه دیده بود دلت
در سراب
که این چنین
هزار آینه در هم شکست و دوید


[ شنبه 29 بهمن 1390(بازدید )برچسب:میان من و عشق,میان من وتو, ] [ 14:33 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

 

خواستگاری دانشجوئی...

بعد از اين كه مدت ها دنبال دختري باوقار و باشخصيت گشتيم كه هم خانواده ي اصيل و مؤمني داشته باشد و هم حاضر به ازدواج با من باشد، بالاخره عمه ام دختري را به ما معرفي كرد.وقتي پرسيدم از كجا مي داند اين دختر همان كسي است كه من مي خواهم، گفت:راستش توي تاكسي ديدمش.از قيافه اش خوشم آمد.ديدم هماني است كه تو مي خواهي.وقتي پياده شد، من هم پياده شدم و تعقيبش كردم.دم در خانه اش به طور اتفاقي بابايش را ديدم كه داشت با يكي از همسايه ها حرف مي زد.به ظاهرش مي خورد كه آدم خوبي باشد.خلاصه قيافه ي دختره كه حسابي به دل من نشسته بود،گفتم: من هر طور شده...

(بقیه خواستگاری در ادامه مطلب)



ادامه مطلب
[ شنبه 29 بهمن 1390(بازدید )برچسب:خواستگاری دانشجویی, ] [ 10:39 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]


 منطق چیست؟


 
شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟

 استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ،

دو مرد پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها   پیشنهادمی کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را  انجام دهند ؟
 
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !

 استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه  قدرآن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
استاد جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.

وباز پرسید :خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و
کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم
تشخیص دهیم ؟

هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !
خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی رابخواهی ثابت کنی.

 

 

[ جمعه 28 بهمن 1390(بازدید )برچسب:منطق چیست, ] [ 22:11 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]


سه نفر برای خرید ساعتی به یک ساعت فروشی مراجعه میکنند.
قیمت ساعت ۳۰ هزار تومان بوده و هر کدام نفری ۱۰ هزار تومان پرداخت می کنند.
تا آن ساعت را خریداری کنند
بعد از رفتن آنها ، صاحب مغازه به شاگردش میگوید قیمت ساعت ۲۵ هزار تومان بوده.

این ۵ هزار تومان را بگیر و به آنها برگردان


شاگرد ۲ هزار تومان را برای خود بر میدارد
و ۳ هزار تومان باقیمانده را به آنها برمیگرداند.
نفری هزار تومان.
حال هر کدام از آنها نفری ۹ هزار تومان پرداخت کرده اند . که ۳*۹ برابر ۲۷ میشود
این مبلغ به علاوه آن ۲ هزار تومان که پیش شاگرد است میشود ۲۹ تومان

هزار تومان باقیمانده کجاست ؟!!!

 (کمی فکر کنید...برای دیدن جواب به ادامه مطلب بروید...)

 

 


ادامه مطلب
[ جمعه 28 بهمن 1390(بازدید )برچسب:معمای جالب, ] [ 21:2 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]


آمد از وابستگی هایش رهایم کرد ورفت

با خزان دوری خود آشنایم کرد ورفت

بوته ای بودم میان بوستان زندگی

بر زمینم زد.شکستم.بی بهایم کرد ورفت

اشکهایم جاری احساس پاک غنچه هاست

خنده ای بر شکوه ها وگریه هایم کرد ورفت

رفته بودم تا دل دریائیش را بشکنم

آمد از آن سوی دریاها صدایم کرد ورفت

می تراویدم چو عطر یاس از پیراهنش

در دیار بی وفائی.بی وفایم کرد ورفت

عاقبت گفتم:خداوندا فراموشش کنم

بر سجاده اش آمد دعایم کرد و رفت


[ جمعه 28 بهمن 1390(بازدید )برچسب:دیار بی وفایی,سجاده عشق, ] [ 18:22 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]


   

دلم برایت تنگ شده...
گل سرخی و تنگ شرابی و کمی شانس که تو زود بیایی
همیشه قرارمان همین جاست
نوایی عاشقانه ونوری ملایم تو بر آستانه در مبهوت می مانی ...
از این فضای عاشقانه این تحفه ایست برای تو ؛

 تویی که می پرستمت ...
چیزیست که باید بدانی دلم برایت تنگ شده ... کاش می شد گفت چقدر ...



[ جمعه 28 بهمن 1390(بازدید )برچسب:دلم تنگ است, ] [ 12:17 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

دلیلی برای اثبات اینکه "بعضی مواقع نمی توان خطای دید را از خطای مغز تشخیص داد"

١)در صورتی که حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را می بینید، (صورتی)

٢)حالا لحظاتی به علامت + که در وسط تصویر قرار دارد خیره شوید. نقاط متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید

٣)حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید، پس از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهند شد و فقط یک نقطه سبز رنگ قابل رویت است!

عجیب اینجاست که در واقع هیچ نقطه سبزی در این عکس طراحی نشده و به هیچ وجه نقاط صورتی نیز ناپدید نمی شوند ولی این تنها توهمی است که حاصل از بازی شگفت انگیز

مغز است تا جایی که بطور مسلم مشخص نمی شود که این یک خطاي بینایی است يا یک خطايی که مغز آنرا انجام داده!


[ پنج شنبه 27 بهمن 1390(بازدید )برچسب:خطای دید, ] [ 20:57 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

 


 

من خواستم که خواب و خيال خودم شوی
رؤيا شوی اميد محال خودم شوی
لرزيـد دستهـــايم و سرگيــــجه ام گرفـت
آوردمت دليل زوال خودم شوی
يا در دلـــم شنـــــاور يا بـر تنـــــم روان
ماهی و ماه حوض زلال خودم شوی
هر روز بيشتـــر به تو نزديـــک می شــــوم
چيزی نمانده است که مال خودم شوی
حالا تـــو چشـــــم های منی ابر شو ببــــار
تا قطره قطره گريه به حال خودم شوی
عاشـــق نمی شوی سر اين شــرط بستـــه ام
نه ... حاضرم ببازم و مال خودم شوی

[ پنج شنبه 27 بهمن 1390(بازدید )برچسب:عاشق نمی شوی, ] [ 18:55 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]


تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمیدانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

 

 
[ پنج شنبه 27 بهمن 1390(بازدید )برچسب:راز پاییز, ] [ 12:41 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]


دو مرد عاشق یک زن !

توی ژاپن: جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر میشه و خودکشی می کنه جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگین میشه که خودکشی می کنه بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای جز خودکشی نیست !

توی اسپانیا: مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در میاره و با زن محبوبش به آمریکای جنوبی فرار می کنن !

توی انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضیه رو به یه شرط بندی توی مسابقه اسب سواری موکول می کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون میشه !

توی فرانسه: خیلی کم کار به جاهای باریک می کشه دو تا مرد با همدیگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولی و مدتی مال دومی باشه !

توی استرالیا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره می کنن این مشاجره اونقدر طول می کشه تا یکی از طرفین پیر بشه و بمیره ، یا از یه مرضی بمیره اونوقت اونکه زنده مونده با خیال راحت به مقصودش می رسه !

توی قفقاز: جوان اولی دختر محبوب رو بر می داره و فرار می کنه دومی هم دختر رو از چنگ اولی می دزده و پا به فرار می ذاره باز اولی همین کار رو می کنه و این ماجرا دائما تکرار میشه !

توی نروژ: معشوقه دو مرد برای اینکه به جدال و دعوای اونها خاتمه بده خودشو از بالای ساختمون مرتفعی میندازه پایین و غائله ختم میشه !

توی آفریقا: قضیه خیلی ساده ست و جای اختلاف نیست دو تا مرد ، زنی رو که می خوان عقد می کنن و علاوه بر اون ، بیست تا زن دیگه هم می گیرن !

توی مکزیک: کار به زد و خورد خونینی می کشه و یکی از طرفین کشته میشه ولی بعدش اونکه رقیبش رو کشته از دختر مورد نظر دلـسرد میشه و دخترک بی شوهر می مونه !

توی آمریکا: حل قضیه بستگی به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج می کنه !



[ پنج شنبه 27 بهمن 1390(بازدید )برچسب:مرد عشق,همسفر عشق, ] [ 8:14 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

بین من و تو
اون همه کوه و صحرا بود
بین من و تو
دیدی که هفت تا دریا بود
از دریا ها گذشتیم
دنیا رو تنها گشتیم
تا همو پیدا کردیم
بمون که بر نگردیم
بمون به فردا برسیم
بمون به دنیا برسیم
چیزی نمونده نازنین
بمون به دریا میرسیم


 

[ پنج شنبه 27 بهمن 1390(بازدید )برچسب:هفت دریا,نازنین عشق, ] [ 7:48 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

اکنون کجايی ای خود ديگر من؟
آيا در اين سکوت شب بيداری؟
بگذار نسيم پاک
تپش و مهربانی جاودانه ی قلبم را به تو برساند.
کجايی ای ستاره زيبای من؟
تيرگی زندگی مرا در آغوش کشيده
و اندوه بر من چيره گشته است.
لبخندی در فضا بزن؛

که خواهد رسيد و مرا جانی دوباره خواهد داد!
از انفاس خود عطری در فضا بپراکن که حمايتم خواهد کرد!
کجايی ای محبوب من؟
آه ؛ چه بزرگ است عشق!
و چه بی مقدارم من   !

[ چهار شنبه 26 بهمن 1390(بازدید )برچسب:عشق و دیگر هیچ, ] [ 20:21 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

اشخاص نادان چه کتاب‌هایی می‌خوانند؟
کتاب‌ و کتاب‌خوانی همیشه رنگی زیبا، روشنفکرانه، مدرن و شیکان و پیکان ندارد.گاهی کتاب‌خوانی به نمودی از بدترین و زشت‌ترین نمایه‌های و نمونه‌های زندگی ما آدم‌ها تبدیل می‌شود.درک این نکته شاید برای برخی از کتاب‌پژوهان و کتاب‌خوانان جدی بدیهی بنماید، اما برای همان کسانی که آن دست کتاب‌ها را می‌خرند و می‌خوانند و دوست می‌دارند، سخت و ناشدنی است.
کتاب به هر حال    ...

(به ادامه مطلب بروید)


ادامه مطلب
[ چهار شنبه 26 بهمن 1390(بازدید )برچسب:کتاب خوانی, ] [ 14:17 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

آخرین جملات اشخاص مختلف!!!!!!!!
یک الکتریسین: خوب حالا روشنش کن
یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره
یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
یک پزشک: راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه
یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره
یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد
یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست
یک چترباز: پس چترم کو؟
یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد
یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
یک خونآشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی
یک دوچرخه سوار: نخیر تقدم با منه!
یک دیوانه: من یه پرنده ام!
یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟
یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره
یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم
یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم
یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند
یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
یک مهندس کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است
یک گروگان: من که میدونم تو عرضه شلیک کردن نداری
یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بی خطره
یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه
یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
یک ملوان: من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم؟
یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم
یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک: گفتی تا چند بشمرم؟

  

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

[ چهار شنبه 26 بهمن 1390(بازدید )برچسب:اخرین جملات, ] [ 13:42 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

 

 

به دریا شکوه بردم از شب دشت،

 وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت،

به هر موجی که می گفتم غم خویش؛

سری میزد به سنگ و باز می گشت   .!

[ چهار شنبه 26 بهمن 1390(بازدید )برچسب:شکوه عشق,شب دشت, ] [ 10:41 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام.....

 من بنای آرزو ها را زهـــــم پاشیـــــده ام....

 آنـچــــــه بـایــــــد مـــــن بفهمــــــــم....

ایــن زمــــــــــــــــــان فهمیـــــــــده ام....

در دل خود من به عشـق پوچ تو خندیـده ام....


[ چهار شنبه 26 بهمن 1390(بازدید )برچسب:عشق پوچ, ] [ 10:11 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]


تا عشق تو آمد در قلبم،

تو رفتی ،

 تا آمدم بگویم نرو ،

رفته بودی ،

تا خواستم فراموشت کنم

خودم را فراموش کردم....



[ سه شنبه 25 بهمن 1390(بازدید )برچسب:پایان عشق, ] [ 17:2 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

  

میگذرد...

روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد

روزی این فاصله و دوری، میگذرد

 روزهای بی قراری و انتظار ،

میرسد همان روزی

که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ،

 و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را

اشک می ریختیم...


 

[ سه شنبه 25 بهمن 1390(بازدید )برچسب:میگذرد, ] [ 13:47 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]

 

نشانه هایی که نشان می دهند عاشق شده اید!!


چه زمانی متوجه حضور کسی در قلب خود میشوید؟ عشق در کیمیای ذهنتان باعث چه رویدادی میشود؟ آیا عاشق شدن صرفاً طریق های طبیعی برای حفظ بقای نوع بشر است؟ روان پژوهان نشان داده اند در حدود ۹۰ ثانیه تا ۴ دقیقه زمان لازم است تا شما درباره عشق کسی تصمیم گیری نکنید.
زمانی که افراد عاشق میشوند یکسری تغییرات در رفتار این افراد ایجاد میشود که میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
ضربان قلب افزایش پیدا میکند
یکسری علائم فیزیولوژیک است؛ یعنی فرد زمانی که طرف مقابل را میبیند ضربان قلب اش تندتر میشود، رنگ صورتش سرخ میشود و یا فشار خونش بالا میرود؛ بطور کلی میتوان گفت برانگیخته میشود. به علاوه مانند قبل تمایلی به گپ زدن با جنس مخالف نخواهد داشت. به تدریج احساس خواهد کرد که او تنها فرد مورد توجه اش در یک جمع است و کسی است که به دنبالش بوده است.
دائما به فرد مورد نظر فکر میکند
فکر فرد سراسر از یاد و اندیشه اوست؛ او آخرین چیزی است که پیش از خواب به فکر فرد می آید و اولین چیزی است که بعد از بیدارشدن به فکرش خطور میکند. اگر عاشق کسی باشید دوست دارید همه چیز را در مورد او بدانید اینکه او چیست، به چه چیزی فکر میکند و چه چیز او را می خنداند.
در غم و شادی اش شریک است
احساساتش طرف مقابل با اهمیت میشود. اگر فرد علاقه حقیقی داشته باشد زمانی که طرف مقابلش روز بدی داشته و یا به خاطر موضوعی ناراحت است او نیز غمگین و پریشان میشود.
بیشتر زمانش را با او میگذارند
حرکات فرد مقابل هنگام غذاخوردن، قدم زدن، صحبت کردن و همچنین عادت هایش در انجام  کارها شادمانی فراوانی برای فرد به دنبال خواهد داشت. همچنین فرد حاضر است از برنامه های روزانه خود بزند و به دیدن فردی که دوستش دارد برود.
تصور آینده با او
افراد زمانی که واقعا عاشق کسی میشوند در ذهنشان با فرد مورد علاقه آینده ای میسازند که این آینده فقط مربوط به آخر هفته نمیشود؛ بلکه سالیان سال ادامه خواهد یافت.  



[ سه شنبه 25 بهمن 1390(بازدید )برچسب:عاشق شدن, ] [ 12:46 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]



Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید
که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است.
شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد
شاگرد لب به سخن گشود و از بیوفایی یار صحبت کرد
و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده
و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است !
شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خودحفظ کرده بود
و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند
باید برای همیشه باعشقش خداحافظی کند.
شیوانا با تبسم گفت :
اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟
شاگرد با حیرت گفت:
ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟
شیوانا با لبخند گفت:
چه کسی چنین گفته است؟!  تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی
و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است.

این ربطی به دخترک ندارد. هرکس دیگر هم جای دختر بود
تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی.
بگذار دخترک برود! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست.
مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی .
معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد!
دخترک اگررفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد.
چه بهتر!
بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور وهیجان
فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند! به همین سادگی!

 

[ سه شنبه 24 بهمن 1390(بازدید )برچسب:شیوانا پیر معرفت, ] [ 23:57 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد یکبار قسمت کردم چندین برابر شد (عاشقانه های یک شیمیدان) دفتر دلم را در خلوت می گشایم هر ورق یاد تو را زنده می کند آهسته زمزمه می کنم دفتر عشق مرا آهسته بگشای ای دوست...در میان هر ورق نام تو خفته است...
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان کلبه تنهایی و آدرس daftare-eshgh.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





پيوندهای روزانه
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب

ورود اعضا:

نظر شما در مورد وبلاگ؟

خبرنامه وبلاگ:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وبلاگ:
 

بازدید امروز : 29
بازدید دیروز : 212
بازدید هفته : 566
بازدید ماه : 4858
بازدید کل : 7738
تعداد مطالب : 194
تعداد نظرات : 452
تعداد آنلاین : 12



اپلود عکس
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت





برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید




آگهی انجمن بهترین وبلاگ

انجمن آگهی بهترین کد قالب وبلاگ

افزایش امتیاز وبلاگ

جایزه ویژه : تبدیل وبلاگ به سایت
وبلاگSponsered By :

قالب کد وبلاگ قالب وبلاگ



 الف
 ب
 پ
 ت
 ث
 ج
 چ
 ح
 خ
 د
 ذ
 ر
 ز
 ژ
 س
 ش
 ص
 ض
 ط
 ظ
 ع
 غ
 ف
 ق
 ک
 گ
 ل
 م
 ن
 و
 ه
 ی