|
کلبــــــــــــــــــه تنهـــــــــایی شاید فریاد کلبه تنهایی سکوت باشد...
|
شیر و روباه روزی روزگاری روباهی در جنگل با خرگوشی جوان ملاقات کرد. خرگوش گفت : تو کیستی ؟ و روباه پاسخ داد : من یک روباه هستم و اگر بخواهم میتوانم تو را بخورم. خرگوش پرسید : تو چطور میتوانی ثابت کنی که روباه هستی ؟ روباه نمی دانست چه بگوید زیرا در گذشته خرگوش ها همیشه از او فرار می کردند و از این سوال ها نمی پرسیدند . و آن گاه خرگوش گفت : اگر بتوانی نوشته ای به من نشان بدهی که تو روباه هستی , من باور خواهم کرد . پس روباه نزد شیر دوید و از او یک گواهی گرفت که او یک روباه است . وقتی روباه به مکانی رسید که خرگوش در آن جا منتظر بود , شروع کرد به بلند خواندن آن سند , این کار چنان او را خوشحال کرد که با لذتی فراوان روی هر جمله و پارگراف تامل میکرد .در همین احوال , خرگوش که خلاصه مطلب را از همان چند خط اول گرفته بود در جنگل گم شد و دیگر دیده نشد . روباه نزد شیر بازگشت و دید که گوزنی با شیر صحبت میکند . گوزن میگفت : (( من میخواهم یک گواهی کتبی داشته باشم تا ثابت کند که شما شیر هستید . )) شیر گفت : (( وقتی من گرسنه نباشم , نیازی ندارم تا به خودم زحمت بدهم . وقتی گرسنه باشم , تو نیازی به هیچ سند کتبی نداری . )) روباه به شیر گفت : (( وقتی که من یک گواهی برای خرگوش میخواستم , چرا به من نگفتی که چنین بگویم ؟ )) شیر گفت : (( دوست عزیزم , تو باید می گفتی که این گواهی را برای خرگوش می خواستی . من فکر کردم که تو آن گواهی را برای انسان های احمقی میخواهی که برخی از حیوانات دیوانه , این بازی را از آنان یاد گرفته اند . ))
[ چهار شنبه 3 اسفند 1390(بازدید )برچسب:شیر وروباه,گواهی عشق, ] [ 18:47 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
پنج وارونه چه معنا دارد ؟! خواهر کوچکم از من پرسيد من به او خنديدم کمي آزرده و حيرت زده گفت روي ديوار و درختان ديدم باز هم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بي گمان مي فهمي - پنج وارونه چه معنا دارد!
دستهامان نرسيده ست به هم... از دل و ديده ، گرامي تر هم آيا هست؟ _ دست ، آري ، ز دل و ديده گرامي تر: دست ! زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان ، بي گمان دست گرانقدر تر است. هر چه حاصل کني از دنيا ، دستاوردست ! هر چه اسباب جهان باشد ، در روي زمين ، دست دارد همه را زير نگين سلطنت را که شنيده است چنين؟! شرف دست همين بس که نوشتن با اوست ! خوشترين مايه دلبستگي من با اوست. در فروبسته ترين دشواري ، در گرانبارترين نوميدي ، بارها بر سر خود ، بانگ زدم : _ هيچت ار نيست مخور خون جگر ، دست که هست ! بيستون را ياد آر ، دستهايت را بسپار به کار ، کوه را چون پر کاه از سر راهت بردار ! وه چه نيروي شگفت انگيزي ست ، دستها ئي که به هم پيوسته ست ! به يقين ، هر که به هر جاي ، در آيد از پاي دستهايش بسته ست ! دست در دست کسي ، يعني : پيوند دو جان ! دست در دست کسي ، يعني : پيمان دو عشق ! دست در دست کسي داري اگر ، داني ، دست ، چه سخن ها که بيان مي کند از دوست به دوست ! لحظه اي چند که از دست طبيب ، گرمي مهر به پيشاني بيمار رسد ؛ نوشداروي شفا بخش تر از داروي اوست ! چون به رقص آئي و سر مست بر افشاني دست ، پرچم شادي و شوق است که افراشته اي ! لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست ! دست ، گنجينه مهر و هنر است : خواه بر پرده ساز ، خواه در گردن دوست ، خواه بر چهره نقش ، خواه بر دنده چرخ ، خواه بر دسته داس ، خواه در ياري نابينائي ، خواه در ساختن فردائي ! آنچه آتش به دلم مي زند ، اينک ، هر دم سرنوشت بشر است ، داده با تلخي غم هاي دگر دست به هم ! بار اين درد و دريغ است که ما تيرهامان به هدف نيک رسيده ست ، ولي دست هامان نرسيده ست به هم ! دست من اما خاليست...
[ چهار شنبه 3 اسفند 1390(بازدید )برچسب:پنج وارونه, ] [ 16:49 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
خاتون
[ چهار شنبه 3 اسفند 1390(بازدید )برچسب:ترانه خاتون , ] [ 11:59 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
داستان خواندنی “استجابت دعا”
روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند.هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند.و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسندباز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید:شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کردگفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند. مرد پرسید:شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت:اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است.با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر. . . [ سه شنبه 2 اسفند 1390(بازدید )برچسب:اشک عشق, ] [ 19:16 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
![]() در خاطره ام … ![]()
[ دو شنبه 1 اسفند 1390(بازدید )برچسب:غم عشق, ] [ 22:49 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
امروز روز دادگاه بود ومنصور مي تونست از همسرش جدا بشه.منصور با خودش زمزمه كرد چه دنياي عجيبيه دنیای ما. يك روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمي شناختم وامروز به خاطرطلاقش خوشحالم. ولي به خاطر ورشكسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدهي هاشو بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون. بعد از رفتن انها منصور چند ماه افسرده شد. تند تند به طرف در ورودی دانشگاه مي آمدند نگاه مي كرد. ادامه مطلب [ دو شنبه 1 اسفند 1390(بازدید )برچسب:عشق تاریخ مصرف دارد,, ] [ 22:38 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
![]() درياچه و ليوان روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که بهش یه درس به یاد موندنی بده راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت . استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ " شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش " پیر هندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه . رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه . شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید . استاد اینبارهم از او مزه آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود . " پیر هندو گفت : " رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب" [ یک شنبه 30 بهمن 1390(بازدید )برچسب:دریاچه و لیوان,پیر هندو, ] [ 15:28 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
نصیحت یک پدر به دخترش...
شاکی ام ، دلخورم ، پکر شده ام،
[ یک شنبه 30 بهمن 1390(بازدید )برچسب:نصیحت پدرانه,نصیحت پدر به دختر, ] [ 12:28 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
[ شنبه 29 بهمن 1390(بازدید )برچسب:میان من و عشق,میان من وتو, ] [ 14:33 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
خواستگاری دانشجوئی... بعد از اين كه مدت ها دنبال دختري باوقار و باشخصيت گشتيم كه هم خانواده ي اصيل و مؤمني داشته باشد و هم حاضر به ازدواج با من باشد، بالاخره عمه ام دختري را به ما معرفي كرد.وقتي پرسيدم از كجا مي داند اين دختر همان كسي است كه من مي خواهم، گفت:راستش توي تاكسي ديدمش.از قيافه اش خوشم آمد.ديدم هماني است كه تو مي خواهي.وقتي پياده شد، من هم پياده شدم و تعقيبش كردم.دم در خانه اش به طور اتفاقي بابايش را ديدم كه داشت با يكي از همسايه ها حرف مي زد.به ظاهرش مي خورد كه آدم خوبي باشد.خلاصه قيافه ي دختره كه حسابي به دل من نشسته بود،گفتم: من هر طور شده... (بقیه خواستگاری در ادامه مطلب) ادامه مطلب [ شنبه 29 بهمن 1390(بازدید )برچسب:خواستگاری دانشجویی, ] [ 10:39 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
منطق چیست؟
استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهادمی کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟ استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدرآن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟ وباز پرسید :خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟ هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
[ جمعه 28 بهمن 1390(بازدید )برچسب:منطق چیست, ] [ 22:11 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
(کمی فکر کنید...برای دیدن جواب به ادامه مطلب بروید...)
ادامه مطلب [ جمعه 28 بهمن 1390(بازدید )برچسب:معمای جالب, ] [ 21:2 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
آمد از وابستگی هایش رهایم کرد ورفت با خزان دوری خود آشنایم کرد ورفت بوته ای بودم میان بوستان زندگی بر زمینم زد.شکستم.بی بهایم کرد ورفت اشکهایم جاری احساس پاک غنچه هاست خنده ای بر شکوه ها وگریه هایم کرد ورفت رفته بودم تا دل دریائیش را بشکنم آمد از آن سوی دریاها صدایم کرد ورفت می تراویدم چو عطر یاس از پیراهنش در دیار بی وفائی.بی وفایم کرد ورفت عاقبت گفتم:خداوندا فراموشش کنم [ جمعه 28 بهمن 1390(بازدید )برچسب:دیار بی وفایی,سجاده عشق, ] [ 18:22 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
[ جمعه 28 بهمن 1390(بازدید )برچسب:دلم تنگ است, ] [ 12:17 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
دلیلی برای اثبات اینکه "بعضی مواقع نمی توان خطای دید را از خطای مغز تشخیص داد" [ پنج شنبه 27 بهمن 1390(بازدید )برچسب:خطای دید, ] [ 20:57 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
من خواستم که خواب و خيال خودم شوی [ پنج شنبه 27 بهمن 1390(بازدید )برچسب:عاشق نمی شوی, ] [ 18:55 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
[ پنج شنبه 27 بهمن 1390(بازدید )برچسب:راز پاییز, ] [ 12:41 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
![]() دو مرد عاشق یک زن ! توی ژاپن: جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر میشه و خودکشی می کنه جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگین میشه که خودکشی می کنه بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای جز خودکشی نیست ! توی اسپانیا: مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در میاره و با زن محبوبش به آمریکای جنوبی فرار می کنن ! توی انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضیه رو به یه شرط بندی توی مسابقه اسب سواری موکول می کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون میشه ! توی فرانسه: خیلی کم کار به جاهای باریک می کشه دو تا مرد با همدیگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولی و مدتی مال دومی باشه ! توی استرالیا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره می کنن این مشاجره اونقدر طول می کشه تا یکی از طرفین پیر بشه و بمیره ، یا از یه مرضی بمیره اونوقت اونکه زنده مونده با خیال راحت به مقصودش می رسه ! توی قفقاز: جوان اولی دختر محبوب رو بر می داره و فرار می کنه دومی هم دختر رو از چنگ اولی می دزده و پا به فرار می ذاره باز اولی همین کار رو می کنه و این ماجرا دائما تکرار میشه ! توی نروژ: معشوقه دو مرد برای اینکه به جدال و دعوای اونها خاتمه بده خودشو از بالای ساختمون مرتفعی میندازه پایین و غائله ختم میشه ! توی آفریقا: قضیه خیلی ساده ست و جای اختلاف نیست دو تا مرد ، زنی رو که می خوان عقد می کنن و علاوه بر اون ، بیست تا زن دیگه هم می گیرن ! توی مکزیک: کار به زد و خورد خونینی می کشه و یکی از طرفین کشته میشه ولی بعدش اونکه رقیبش رو کشته از دختر مورد نظر دلـسرد میشه و دخترک بی شوهر می مونه ! توی آمریکا: حل قضیه بستگی به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج می کنه !
![]() ![]()
بین من و تو
![]()
[ پنج شنبه 27 بهمن 1390(بازدید )برچسب:هفت دریا,نازنین عشق, ] [ 7:48 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
اکنون کجايی ای خود ديگر من؟ که خواهد رسيد و مرا جانی دوباره خواهد داد!
[ چهار شنبه 26 بهمن 1390(بازدید )برچسب:عشق و دیگر هیچ, ] [ 20:21 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
اشخاص نادان چه کتابهایی میخوانند؟ (به ادامه مطلب بروید) ادامه مطلب [ چهار شنبه 26 بهمن 1390(بازدید )برچسب:کتاب خوانی, ] [ 14:17 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
آخرین جملات اشخاص مختلف!!!!!!!! [ چهار شنبه 26 بهمن 1390(بازدید )برچسب:اخرین جملات, ] [ 13:42 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
[ چهار شنبه 26 بهمن 1390(بازدید )برچسب:عشق پوچ, ] [ 10:11 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
[ سه شنبه 25 بهمن 1390(بازدید )برچسب:پایان عشق, ] [ 17:2 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
[ سه شنبه 25 بهمن 1390(بازدید )برچسب:میگذرد, ] [ 13:47 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
نشانه هایی که نشان می دهند عاشق شده اید!!
[ سه شنبه 25 بهمن 1390(بازدید )برچسب:عاشق شدن, ] [ 12:46 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید [ سه شنبه 24 بهمن 1390(بازدید )برچسب:شیوانا پیر معرفت, ] [ 23:57 ] [ ایزدمهــــــــــــــــر ]
|
|